لحن مطالب شاید کمی برایتان عجیب باشد و با خودتان بگویید این یارو چقدر بی قاعده و مسخره مینویسد اما خب این لحن نوشتار من است و استاندارد را زدم فروختم. خب یک مقدار مقدمه دارم قبل از ورودم.بگذارید بگویم و بگذرم همین اول کاری. تابستان سال پیش بود که کارآموزی آخرم را در یکی از شرکت های دولتی بزرگ در حوزه ی رشته تخصصی خودم شروع کردم. آن زمان تصمیمم را برای ادامه ندادن تحصیلات و شروع پروسه ی کار و سربازی گرفته بودم.مثلا خودم را آدم کاری ای میپنداشتم و ادامه تحصیل را به نوعی مد گرایی بیهوده و هم تحت تاثیر متن محمدرضا شعبانعلی در مورد ادامه تحصیل (برید بخونید) بر تصمیمم اصرار داشتم... هیچی دیگر رفتم و دیدم چقدر بدبختی و بیچارگی و گوسفندوار زندگی میکنند کارمندان. گفتم نمیخواهم این وضعیت را. به فکر ادامه تحصیل و تهران و خارجه افتادم و گفتم خار توی چشم کار و پول، بزنم و بروم تهران و تفریح و بالاشهر و دختران به به و چه چه. از شما چه پنهان ،خب هدف زندگی همان هست که لذت ببریم و شاد باشیم و خب چه لذتی بهتر(بالاتر هست ولی بهتر،نه)از جنس مخالف و سردردهای الکی اش برای ادامه زندگی و تلاش برای خوشبختی و این حرفها(من آدم بد و پلیدی نیستم ،فقط مقداری بیشتر از حالت عادی اش به مفهوم خوب بودن فکر کردم و نیازهای انسان بودن را پذیرفتم ،پس کاسه ی داغ تر از آش شدن را بگذارید کنار و احساست واقعیتان را با حرف هایم مقایسه کنید ،نه آموزه های خشک را). اینستاگرام و شبکه های اجتماعی پیر تر را همواره فعال بودم و خب آنجا بسی لذت های لانگ دیستنس(از فاصله دور) میبردم ولی خب ما آدم ها تشنه ی نسخه های آپگریت شده ی لذت ها بودیم و البته هستیم. هدفم شد ارشد و تهران و واقعا باورم شد که به هدفم خواهم رسید پس از همان جا شروع کردم به یافتن دوستان تهرانی که بعد از رسیدن اهداف جغرافیایی دیگر بیکار نمانم... هیچی دیگر زدیم و افتادیم تهران قبول شدیم. البته چندی قبلش چند باری اقامت های چند هفته ای در دوران کنکور در تهران داشتم که آنموقع هم چند باری با دوستان جدیدم دیدار داشتم که بسیار حظ میکردم از راه رفتن در خیابان های شلوغ و همان موقع ها دیگر امکان نداشت جز تهران جای دیگر بروم. پس باید سخت تلاش میکردم. رشته ام شاید سخت ترین رشته ی مهندسی ارشد باشد و باید روز و شب درس میخواندم و از همه لذت های نزدیک دست میکشیدم تا سطح بالای زندگی را در تهران میدیدم... آن روزها نگاهم به تهران این بود. شاید شما که در تهران زندگی میکنید یا هرچه دیگر ، نظراتان فرق داشته باشد.
برچسب:
نویسنده: آرمان کاشفی
تاريخ: دوشنبه
29 شهريور
1395 ساعت: 20:09